یکی بود یکی نبود غیر از خدا کسی نبود زیر گنبد کبود یک بز کوهی با دوتا بزغاله اش به اسم تیتان
ومیتان زندگی می کرد او لانه گرم ونرم دو دلنشین در دل کوه داشت .هر روز بز کوهی می رفت پی روزی
تا شاید گیاه وخوراکی برای بچه ها یش جفت و جور کند او هر وقت می رفت یک تخته سنگ بزرگ بر در
لانه اش می گذاشت تا کسی به تیتان ومیتان آسیب نرساند بز هر وقت می خواست بیرون برود به
بزغاله ها توصیه می کرد اگر کسی آمد ودر زد به دست وپاهایش نگاه کنند اگر دست وپایش سیاه بود
اون گرگه ودر را برایش باز نکنند ولی اگر دست و پاهاش حنایی بود آون دایی شان است وبی خوف در را
باز کنند یک روز وقتی بز بیرون می رود وتخته سنگ را می گذارداز بختبد گرگی که آن نزدیکی بود به در
لانه می آید ودر می زند تیتان ومیتان می گویند کیه داره در می زنه گرگ می گوید من دایی تان هستم
در را باز کنید ،بزغاله ها می گویند اگر راست می گویی دست وپاهایت را از لای تخته سنگ نشان بده
گرگ دست وپایش را نشان می دهد ، بزغاله ها می گویند دست وپای تو که سیاهه ، دست و پای
دایی ما قرمز وحنایی، گرگ با عصبانیت از آنجا دور می شود مقداری حنا پیدا می کند ودست وپایش را
حنا می گیرد ، دوباره به در لانه می آید ودر می زند، تیتان ومیتان می گویند کیه کیه در می زنه ؟ همش
به ما سر می زنه؟ گرگه می گوید من دایی تان هستم اونا می گن اگه راست می گی دست وپاهایت را
نشان بده .گرگ دست وپایش را نشان می دهد ، تیتان ومیتان با خوشحالی در را باز می کنند گرگ فوراً
به داخل لانه می پرد وتیتان ومیتان را می خورد وقت غروب بز کوهی به لانه اش باز می گرددلانه خالی
است وتیتان ومیتان نیست بز فوراً به بالای لانه شیر می رود وبا پا پر لانه شیر خار و خاشاک می کنه ،
شیر می گوید کیه پر لانه بچه هایم را خاشاک می ریزد ، بز می گوید :
- منم منم بز بزکان (بِزن تِوتگَ)
- دو شاخ دارم چون بلکان
- دوچشم دارم چون گردکان
- کی برده تیتانم کی برده میتانم
- کی خورده تیتانم کی خورده میتانم
- کی فردا می آیید به جنگ شاخ شیطانم(شاخِلِ شَیطانِم)
- شیر می گوید نه بردم تیتانت ، نه برم میتانت ، نه فردا می آیم به جنگ شاخ شیطانت ، بز به در لانه
روباه می رود او با پا بر لانه پر لانه را خار وخاشاک می ریزد روباه می گوید کیه لانه بچه هایم را خاشاک
می ریزه ؟ بز می گوید: منم منم بز بزکان – دوشاخ دارم چون بلکان – دوچشم دارم چون گردکان - کی برده تیتانم کی برده میتانم
- کی خورده تیتانم کی خورده میتانم - کی فردا می آیید به جنگ شاخ شیطانم -روباه می گوید نه
بردم تیتانت ، نه برم میتانت ، نه فردا می آیم به جنگ شاخ شیطانت ،بز به لانه گرگ می رود وبا پا به
لانه گرگ می زند وپر لانه اش را خش وخاشاک می ریزد . گرگ می گوید کی پر لانه بچه هایم را خاشاک
کردبز می گوید منم منم بز بزکان دو شاخ دارم چون بلکان - دوچشم دارم چون گردکان - کی برده تیتانم
کی برده میتانم - کی خورده تیتانم کی خورده میتانم - کی فردا می آیید به جنگ شاخ شیطانم؟ گرگ
می گوید: من بردم تیتانت من برم میتانت من فردا میام به جنگ شاخ شیطانت وتو را هم می خورم بز
پیش آهنگری می رود وقصه بزغاله هایش را به آهنگر می گوید او از آهنگر می خواهد شاخ هایش را تیز
کند ، آهنگر شاخ هایش را تیز می کند گرگ نیز نزد آهنگر می آید واز او می خواهد دندان هایش را برای
جنگ با بز تیز کند آهنگر دندان های گرگ را در می آورد وبه جای آن ها پنبه می گذارد روز بعد گرگ وبز رو
به روی هم قرار می گیرند گرگ به پای بز گاز می زند ولی مام دندان هایش می افتد بز با شاخ شکم
گرگ را پاره می کند وتیتان ومیتان را در می آورد وبه لانه می برد وبا خوبی وخوشی کنار هم زندگی می کنند .
پرنده آو ملیوچ
قدیمی های روستا اعتقاد دارند در زمانهای گذشته هنگامی که مزارع منطقه مورد هجوم ملخ ها قرار
می گرفت یک فرد خیر پرندگانی به نام آو ملیوچ از آذربایجان به تومیانه آورده شده وای پرندگان با سر
وصداییی عجیب که از خود در می آوردند ملخ ها ترسیده وفرار می کردند.
اولین معلمان روستای تومیانه
شیر محمدی
قشقایی
محمد علایی
رافضی
وحدتی
اصطلاحات عروسی
خوازمنی
دزیورانی
نیشانی
شیروای
پشت بسان
خلات
سیور
پاوه کردن
پاویو
خنیه بنان
دم شرمانه
نوپلکانه
نخومیوژ

